X
تبلیغات
گاهی گریه گاهی خنده
گاهی گریه گاهی خنده

هر کسی حرف هایی داره اینم حرف های ما!!

مریم :

سلام به همگی! خوفین؟!خوشین؟!

خب امروز اولین روزیه که ما یعنی در واقع من آپ میکنم!

امیدوارم از وبمون خوشتون بیاد اما خواهشاً نظر خصوصی نذارین والا جواب نمیدیم!

در ضمن اینجا توهین به همدیگه یا به نوشته های ما نکنین اما انتقاد آزاده!

شادی:

سلام به همگی . اینجا همه مدل مطلبی میزاریم شاد غمگین باحال دلنوشته عکس خنده دار 

ولی اینجا توهین به هر کسی ممنوع همچنین غلدر بازی

راستی ممنون میشم که اگه میاین اینجا حد اقل در نظرات حضورتون رو اطلاع بدید ممنون .

|جمعه هفتم تیر 1392|12:22|maryam
که با چشمان زیبایت مرا دیوانه ام کردی...
من از شوق تماشایت...
نگاه از تو نمیگیرم....
تو زیباتر نگاهم میکنی اینبار....
ولی...افسوس...این رویاست....
تمام آنچه حس کردم،تمام آنچه میدیدم....
تو با من مهربان بودی...
واین رویا چه زیبا بود....
ولی.... افسوس.... که رویا بود....
|چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1392|15:39|shadi.s

دلتنگم،

مثل مادر بی سوادی

که دلش هوای بچه اش را کرده

ولی بلد نیست شماره اش را بگیره.

|چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1392|15:38|shadi.s

 خــــود آزاري يعنــــي :

ميــــري اونجاهايــــي کـــه باهاش خاطــــره داشتــــي ؛

و بعـــــد بــــه يــــادش مــــيميري ... !

|چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1392|15:38|shadi.s

دمش گرم!!!

باران را میگویم...

به شانه ام زدوگفت؟

خسته شدی؟

امروز را تو استراحت کن..من به جایت میبارم

|چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1392|15:37|shadi.s

گنجشک و آتش

گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و برمی گشت!
پرسیدند : چه می کنی ؟


پاسخ داد : در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و...


آن را روی آتش می ریزم !
گفتند : حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است ! و این آب فایده ای ندارد!

گفت : شاید نتوانم آتش را خاموش کنم ، اما آن هنگام که خداوند می پرسد : زمانی که دوستت در آتش می سوخت تو چه کردی؟

پاسخ میدم : هر آنچه از من بر می آمد!

|چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1392|15:37|shadi.s
از ذهن تا دهن فقط یک نقطه فاصله هست

تا ذهنت را باز نکردی 

دهنت را باز نکن...!

|چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1392|15:36|shadi.s

شكسپیر میگه: خیانت تنها این نیست كه شب را با دیگری بگذرانی ...

خیانت میتواند دروغ دوست داشتن باشد !

خیانت تنها این نیست كه دستت را در خفا در دست دیگری بگذاری ...

خیانت میتواند جاری كردن اشك بر دیدگان معصومی باشد
|چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1392|15:34|shadi.s

بدترین حسه دنیا اینه که

بدونی کسی که دوسش داری

همون اندازه یکـــــــــــــــــی دیگه رو دوست داره

|چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1392|15:33|shadi.s

دیـــــگر بتــــو فکـــر نـــمیـــکنـــم ....

گنـــاه اســـت ...چـــــشم داشــــتن به مــــالِ غــــریبــــه هــــا...!!!

|چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1392|15:30|shadi.s

قول میدهم لام تا کام حرفى نزنم

فقط بگذار از”دال تا میم” بگویم ، بگذار بگویم که “دوستت دارم

|چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1392|15:30|shadi.s

ساعتها زیر دوش می نشینی به کاشی های حمام خیره می شوی
غذایت را سرد می خوری
ناهارها نصفه شب ، صبحانه را شام!
لباسهایت دیگر به تو نمی آیند ، همه را قیچی می زنی!

ساعتها به یک آهنگ تکراری گوش می کنی و هیچ وقت آهنگ را حفظ نمی شوی!
شبها علامت سوالهای فکرت را می شمری تا خوابت ببرد!
تنهـــــــــــــــائی از تو آدمی میسازد که دیگر شبیه آدم نیست.

|چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1392|15:29|shadi.s

کاش..

 

اون لحظه ای که یکی ازت میپرسه “حالت چطوره” ؟

 

و تو جواب میدی خوبم…

 

کسی باشه محکم بغلت کنه و آروم توی گوشت بگه میدونم خوب نیستی…!

|چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1392|15:28|shadi.s

بازی روزگار را ببین

تو چشم میزاری و من قایم میشم، 

تو یکی دیگه رو پیدامی کنی 

و من برای همیشه گم می شم

|چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1392|15:28|shadi.s

میگویند مرگ حق است ...

خدایا حقم را میخواهم

بده

|چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1392|15:27|shadi.s

 تا حالا شده خیلی دلتنگ صداﮮ یہ نفر باشی



اما ...


چو
טּ نمیتونی بهش زنگ بزنی ..


با یہ شمارهٔ ناشناس باهاش تماس بگیرﮮ


ڪہ .......


فقط " الو" گفتنش رو بشنوﮮ ؟؟؟

|چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1392|15:27|shadi.s

 خاطرات خیلی عجیبند

 گاهی اوقات می خندیم 

 به روزهای که گریه می کردیم

  گاهی گریه می کنیم

  به یاد روزهایی که می خندیدیم....

|چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1392|15:26|shadi.s

بیشترین دروغی که در این دنیا گفته ام…

این کلمه است….خوبم…

|چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1392|15:25|shadi.s
گــاهی تنهــا شــادی زندگــیم ایــن اســت

 کــه هیــچ کــس نمی دانــد تــا چــه انــدازه غمگــینم 
|چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1392|15:25|shadi.s

مُـعَـلِـمِـمـانــــ مـیـگُـفـتــــ:

زیــرِ کَـلِـمـاتـی کــهـ نِـمـیـدانـیـد خَــط بِـکِـشـیـد...

حــالـا بَـعـدِ اَز ایــنـــ هَــمـهــ ســالـــ...

ایــنــ هَـمـه عُـمــر...

ایــنــ هَـمـه کِــتـابـــ...

بــه زیـــرِ هَــمــه دُنــیــا خَــط مـیــکِـشَــم

|چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1392|15:24|shadi.s

غمگینــم ... 

مثل عکسـی در اعلامیــــه ی ترحیـــــم !

کـــه " لـــبخنــدش " .. دیگــران را " مـی گــریـانـد " ... !

|چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1392|15:23|shadi.s

خــدایا یک مــرگ بدهکــارم و هزار آرزو طلــبکار. . .

خســــته ام. . .

یا طلبــم را بده یا طلــبت را بگیر....!!!

|چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1392|15:23|shadi.s

دو چیز هیچ وقت از یاد آدم نمیره:

۱- دوستای خوب، ۲- روزهای خوب.

 یک چیز هم هیچ وقت از دل آدم نمیره: روزهای خوبی که با دوستای خوب گذشت.

|چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1392|15:22|shadi.s

"دیوار" که باشی

عاشقِ کسی می شوی

که یادش نیست

کِی، کجا

به تو «تكیه » داده است... 

|چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1392|15:21|shadi.s

دلت تنگ یک نفر که باشد ! 

تمام تلاشت را هم که بکنی تا خوش بگذرد ؛

و لحظه ای فراموشش کنی ،

فایده ندارد .... تو دلت تنگ است ، 

دلت برای همان یک نفر تنگ است ! 

تا نیاید ... تا نباشد .... 

هیچ چیز درست نمی شود ... !!!

|چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1392|15:20|shadi.s
چرا می گویند “ها” نشانه جمع است ؟!
اما وقتی با “تن” جمع ببندی
“تنها”خودت می مانی و خودت!
|چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1392|15:19|shadi.s

بعـد از مــدت ها دیــدمش!دستامــو گـرفت و گـفتـــ چقـدر دسـتـاتــــ تغییـر کــردن…

خــودمو  کنتــرل کـردم و فقـط لبخـندی زدم…

تو دلـم گـریهـ کردم و دم گوشش گفـتـم:

بی معرفتـــــ ! دستـــای من تغییـر نکــردهـ  …

دستاتــــ بـهـ دسـتای اون عــادت کردهـ  

|چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1392|15:18|shadi.s

خودم قبول دارم کهنه شده ام         آنقدر کهنه که میشود

روی گرد و خاک تنم یادگاری نوشت

           ..بنویــس و بــــرو....

|چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1392|15:18|shadi.s

مُتَنَفِرَمْ اَزْ تویے کِهـ دیوارِ بُلَنْدَمْ رآ دیدےْ  ،

ولےْ بهـ دُنْبالِ هَماטּ آجُرِ لَق دیوآرَمْ بودےْ کِهـ . . .

مَرا رآ فُروْ بریزےْ . . .

تآ  مَرا اِنْکآر کُنےْ  . . .

وَ اَزْ رُویَم رَد شَوےْ  . 

|چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1392|15:17|shadi.s

چه خوش خیال بودم که همیشه فکر میکردم
در قلب تو محکومم به حبس ابد…
به یکباره جا خوردم وقتی زندانبان بر سرم فریاد زد:
هی…. تو… آزادی…
و صدای گام های “غریبه ای”که به سلول من می آمد…!

|چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1392|15:17|shadi.s

Template World